love مخفف چه کلماتیه و از چه کلماتی ایجاد شده ؟ Lake of sorrow : daryacheye gham Oceam of tears : oghyanoose ashk Valley of death : diare marg End of life : payane zendegi
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 3:6 بعد از ظهر توسط محمد |
بنام عشق
به یاد عشق برای عشق بنام عاشقی که فانوس قلبش طنین عشق می نوازد
تقدیم به عشقها و آرزوها وامیدها و انتظارها
به کسانی که عذاب می کشند و از عذاب عشق لذت می برند
تقدیم به اشکهای سوزان و خنده های ناپیدا
به فنا شده هاوتباه شده ها
و سرانجام تقدیم به کسانی که چون اقیانوس ظاهری آرام و باطنی شوریده دارند
فریاد برآوردم چه کسی همدم من می شود تا تنهاییم را با او قسمت کنم؟فقط سکوت بود و سکوت و ازآن زمان ، تنهاییم را با سکوت قسمت می کنم،امشب وجود خسته و پاییزی دلم احساس می شود.دلم غمگین است و جای خالی لحظه ها جان می سپارند و می میرند،لحظه هایم پر شده از احساس مرگ و تنهایی و سکوت
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 3:27 بعد از ظهر توسط محمد |
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 10:44 بعد از ظهر توسط محمد |
ببخشید...!! شاید این موضوع ربطی به مطالب این وبلاگ نداشته باشه ولی سعی می کنم ربطش بدم... می دونید چرا سریال "جواهری در قصر" اینقد مورد توجه مردم قرار گرفته؟؟ شخصیت های سریال و فضا درست مثل خودمونه.درسته که ما بانوی آشپزخونه و بانوی منشیا و ... نداریم ولی عینا" شخصیتشون رو تو شغل ها و قالب های مختلف داریم. یه مجری با اون همه سابقه کاری و اون همه محبوبیت به خاطر اینکه یه شب خودشو صرفا" مجری ندونست و خودشو نماینده مردم تلقی کرد و از زبون اونا حرفاشونو زد باید اینجوری باهاش برخورد بشه! مجری برنامه از قصر رونده نشد ولی بیماری قلبی ای گرفت که پزشک معالجش فقط حضور در کوله پشتی رو براش منع کرد! چرا وقتی خودتو از مردم میدونی میگند غیر حرفه ای و احساساتی هستی؟! چرا همیشه باید طبق فرمول خودسانسوری وسندرم سیب زمینی پیش رفت؟! چرا ما مردم رو اینجوری عادت دادین که وقتی مجری شبکه تلویزیونی قربون صدقه مهمونش نره و ازش بطور صریح و بدون لفافه انتقاد کنه اونو محکومش کنیم؟! چرا وقتی دلسوزانه انتقاداتش رو به امید رفع اونا میگه متهمش میکنیم که می خواسته ارزش های اون قشر رو ببره زیر سوال؟! خدمتگزاری وظیفه ست اگه در حین این خدمت نقصی بوجود بیاد جای گله داره نه اینکه به خاطر این خدمت نقص ها رو فراموش کنیم! مگه این مجری همون مجری برنامه " فوق العاده " که بهترین برنامه مناسبتی بعد از انقلاب در نوع خودش بود، نیست؟؟ مگه این مجری همون مجری برنامه " پرواز همین و تمام " ویژه برنامه شهادت سردار احمد کاظمی نیست؟؟ مگه این مجری همون مجری برنامه خانم " آرین" نیست؟؟ پس چرا به خاطر یه شب باید این همه سابق کاری فراموش بشه؟؟! چرا بعد از اون برنامه همه شخصیتش از سر و صورت ولباس و کار و زندگی خصوصی و اعتقاداتش باید بره زیر سوال؟؟! خدایا چرا ما به این راحتی می تونیم در مورد بقیه قضاوت کنیم؟؟ مردم ما کجاییم؟؟ برنامه قرار نبوده امسال هم ادامه داشته باشه ولی به خواست شبکه مبنی بر درخواست مردم میره رو آنتن اونوقت چطور میشه که تو یه شب همون مردم به مجری، طرز پوشش و رفتارش اعتراض میکننن؟؟! این مجری همون مجری مقبول سری اول و دوم و سومه نمی دونم شاید این هم ماجرای همون بیماری قلبی و منع پزشک معالج!! این روز ها سریال زندگی یانگوم شده سریال زندگی مجری کوله پشتی. راستی مجری بیماری قلبی گرفت ، نویسنده هاش چی شدند؟!! آهان حتما" رفتن عیادت مجری.
به فرموده حضرت امام خميني (ره) «صدا و سيما دانشگاه ملي است» و آيينه اي است براي رفتار مردم که آحاد جامعه از آن الگو برداری میکنه چرا باید به این راحتی به مردم دروغ گفتن رو یاد داد؟؟ مهدیا! تو خواهی آمد و آواز با تو خواهد بود پرنده و پر و پرواز با تو خواهد بود تو خواهی آمد و چونان که پیش از این بودست کلید قفل فلق باز با تو خواهد بود
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 10:23 بعد از ظهر توسط محمد |
بیشتر از آنچه که تصورش را میکنی دوستت دارم و بیشتر از آنچه باور داری عاشقت هستم
بيشتر از هر عشقي بر تو عاشقم و بيشتر از هر ديوانه اي مجنون تو هستم.
عزيزم من محتاج تو هستم و بدون تو زندگي برايم مفهومي جز تاريكي و سياهي 
ندارد!
دوستت دارم چونكه ميدانم تو نيز مرا دوست ميداري ، دوستت دارم چونكه مرا باور 
داري و مرا لايق آن قلب پر از محبتت ميداني!
تنها آرزويم اين است كه تا آخرين لحظه زندگي ام در كنارتو باشم و جز اين از خداي 
خويش هيچ آرزويي را ندارم
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 5:10 بعد از ظهر توسط محمد |
نمي دانم درنگاه زيبايت چه نهفته است كه اينگونه
مرا ديوانه خود كرده اي
نمي دانم درطلوع زيباي لبخندت چه رازي است كه
مرا شيفته خود كرده اي
نمي دانم درچشمانت چه نشانه اي است كه
مرا وادارميكند كه دوستت بدارم
نمي دانم درسخن هاي با معنايت چه حكايتي است كه
مرا اسيرخودكرده اي
نمي دانم چه چيزي درافكارت مي گذردكه
عقل وانديشه ام ازآن عاجزاست
فقط ميدانم
باتمام وجوددوستت دارم و خواهم داشت
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 5:8 بعد از ظهر توسط محمد |
تورا نظاره میکنم به ماه تاب آسمان به کوه ها به دشتها تو نیستی کنار من ولی نگاه و یاد تو همیشه با من است گمان مکن که رفتنت تو را برد ز یاد من که جاودانه جاودانه ای تو در خیال خوب من

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 5:2 بعد از ظهر توسط محمد |
یادگاری که از چشمات دارم و هدیه نگاهت
و تمام دلبستگی هام به تو ، همه رو بهت پس می دم فقط به خاطر اينکه دوستت داشتم . می دونم عاقبت از یادت می رم . وتو به آرزوت می رسی ... به عشقت. وبی تو بودن تجربه تلخی می شه واسه من . ولی بدون ، عذابم دادی و من فقط دوستت داشتم . زمانی که از مادر متولد شدم صدايی تو گوشم گفت : تا آخر عمر با تو هستم . ازش پرسيدم : تو کی هستی ؟ . جواب داد : غم . و من اون لحظه فکر کردم غم عروسکيه که ما با اون سرگرم می شيم . ولی الان که مفهوم جدايی رو درک می کنم ... فهميدم که ما عروسکی هستيم بازيچه غم . هميشه وقتی يه غم بزرگ تو دلم بود هيچوقت نگفتم خدا ، غم بزرگی دارم . هميشه به غم گفتم خدای بزرگی دارم .
+ نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت 3:24 بعد از ظهر توسط محمد |
ای مسافر غریبه چرا قلبمو شکستی چه غریبم بی تو اینجا ای غریبه بی وفائی
رفتی و تنهام گذاشتی دل به ناباوری بستی
ای که بی تو تک و تنهام توی غربت سردی
میدونم بر نمیگردی شدی همرنگ دورنگی
همه ی زندگی من اون نگاه عاشقت بود
چرا فکر کردی به جز من یکی دیگه لایقت بود
راستی و ازم گرفتی اون نگاه آشناتو
واسه من بردی گذاشتی التهاب لحظه هاتو
حالا من تنها نشستم با نوای بی نوائی
+ نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت 3:22 بعد از ظهر توسط محمد |
توی خواب و توی رويا ، رو دلم تو پا گذاشتی اينجا تو بيداری اما ، دلمو تنها گذاشتی ** اومدی قدم گذاشتی تو به آرومی تو دنيام به همون لطافتی که ، گم شدی تو خواب و رويام ** اومدی مثل پرنده ، روی بوم من نشستی دل من قفس نبود که ، پس چرا اونو شکستی ** اومدی مثل کسی که می تونست ترانه باشه واسه زنده بودن من ، بهترين بهانه باشه ** اومدی شدی کسی که تا هميشه بهترينه ولی افسوس که نموندی ، آخر قصه همينه ** اومدی مثل يه صوفی با نگاهی خيلی ساده حتی ذره ای نگاهت از سر چشام زياده ** اومدی مثل يه خورشيد با يه نور ارغوانی اما بی تو تنها موندم ، تو بهار نوجوانی
+ نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت 3:20 بعد از ظهر توسط محمد |

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 2:56 بعد از ظهر توسط محمد |

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 2:52 بعد از ظهر توسط محمد |
من که مي دانستم شب سرنوشتم اين چنين
تيره و تار است. پس چرا آن شب
از آن کوچه گذشتم ؟!
من که مي دانستم نگاهم اين چنين
مست و غريب است. پس چرا آن شب
خيرهء چشمان تو گشتم ؟!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 11:7 بعد از ظهر توسط محمد |

Love is gentle
Love is kind
Love is giving
Love is quick to forgive
Love is motivating
Love is respectful
Love is accepting
Love mends wounds
Love endures
I Love You
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 10:59 بعد از ظهر توسط محمد |

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 9:58 بعد از ظهر توسط محمد |